تبليغاتX
مجیر شناسی

مجیر شناسی

چو بخواندی سخن سایت ما مگو که خطاست ــــــ مجیرشناس نه ای، جان من! خطا اینجاست

 

 گاه "جمناداس" گه "بی شخصیت" گاهی "صمد"

این مجیر موش هر دم چالبازی می کند

در تلاش ضربه بر شخصیت اهل ادب

می زند با چار پای خویشتن خود را لگد

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 23:4  توسط  مجیر شناس  | 

 

مجیر: با دریغ کسی که برای توهین به شخصیت من....

مجیر شناس: ببخشی که من هرگز نخواسته ام به شخصیت تو توهین کنم. من این وبلاگ را برای این که مردم بدانند چه اندازه بی شخصیت استی ساخته ام و هرگز به این باور نبودم که تو چیزی به نام شخصیت داری.

مجیر: این که قد من پخش و قواره من بد و غیره ..........ا ست 

مجیر شناس: بجیم حالا که ترسیدی که مبادا عکست بدستم بیفتد و آنرا در وبلاگیت بیندازم خودت پیش از پیش از مجبوری اعتراف کردی که قدت نیز مانند فطرت ات پست است.

مجیر: دوستان عزیز تحقیقات به ۹۰ فیصد رسیده است دوستان من درکابل هم برای یافتن این برادر احمق کارمی کنند.....

مجیر شناس: یار در خانه و تو احمق گرد کابل میگردی

مجیر: با دریغ که حالا کسانی از دوستان شخصی من به حمایت از من احساساتی

شدند و پای یاران ارجمند وقدیمی مرا هم به این جا ها کشیدند در حالیکه ما دوستانی مثل آقای ایرج و عصیان و ژکفر ودیگران باهم نان و نمک هستیم وعزت و آبروی مشترک داریم .

مجیر شناس: از همین ادبیات دوستان شخصی ات دانستم که همه یا خودت استی و یا نصف دیگر تنه ات که با دیگران است. این دوستان احمق ات را که همه سر و ته ای یک کرباس استین دیروز با زشترین الفاظ سیره و پودینه شان را بیان کرده بودی چه شد که حالا نزدیک ترین دوستان ات خطاب شان کردی.... بعد از گوز زدن چار زانو نشستن......

مجیر: فکر نمی فاعل این یا شاید هم ( مفعول ) این کار کسی جز دشمن سازمان یافته ارزش ها  وشخصیت های فرهنگی بلخ با افغانستان باشد.

مجیر شناس: تو و شخصیت فرهنگی؟!!!!

 مجیر: من جلوی احساسات دوستانم را گرفته نمی توانم ...

مجیرشناس: از آیساف کمک بخوای...

مجیر: برادر کوتاه اندیش ما این را باید بداند که پیچیده ترین راز ها را افشا میشوند

مجیرشناس: بلی پیچیده ترین راز ها اما هچکس مثل تو احمق نمیشه که پاسورد وبلاگ سه چار ساله اش هم کشف شود...

مجیر: مثل این برادر جاهل خود به حرمت قلم و تقدس شعر هیج گاهی بازی نکردیم .

مجیرشناس: حرمت قلم و تقدس شعر بازیچهء اطفال نیست که تو با آن بازی کنی. برای تو یک جرنگانه میخرم..

مجیر: بایددانسته باشی که از این کار جز سرخورده گی وندامت چیزی نصیبت نخواهد شد

مجیرشناس: خوب خی از کرده ات پشیمان استی. با وجود این که عاقل هم نیستی  این شعر را برایت می نویسم: چرا عاقل کند کاری که بار آرد پشیمانی.

مجیر: من ترا به ( گو ) تشبیه می کنم...

مجیرشناس: خیر است اما خواهش میکنم مرا به خودت تشبیه نکنی که از گو کرده هم کثیف تر استی و این را تحمل کرده نمیتانم.

مجیر: افسوس نتوانستم باز هم غزل های تازه را از این دریچه برای تان زمزمه کنم.

مجیرشناس: زمزمه نکن که از دهن ات تعفن پخش میشه. فقط تایپ کن.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 15:34  توسط  مجیر شناس  | 

 

مجیرجان اگر واقعا از بی عقلی هایت پشیمان استی رسما در وبلاگت از همه کسانی که زیر نامهای مختلف دشنامشان می دادی عذر بخوای من هم باور خواهم کرد که تو آدم شده یی در غیر آن یک وقتی خواهد شد که عکس یک موش موی سفید را در این وبلاگ خواهی دید یعنی که تا که موی سفید هم شوی آزارت خواهم داد. این هم یک شعر تازه که یکی از مخلصان ات فرستاده:

شخصیتی کوتاه تر از قد خود دارد مجیر

زینرو به پیش هرکسی هر لحظه می نالد مجیر

با چهرهء زشت و پلید اندر میان شاعران

شخصیتی کاذب برای خویش می پالد مجیر

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 12:5  توسط  مجیر شناس  | 

آقایان ژکفر، پیام، عصیان، حامد، و ایرج! بخش نظرها را باز کنید و ببینید که مجیر نزدیکترین دوست تان زیر نام مستعارصمد شهیر چی نوشته.

 

آغای صمد شهیر (مجیر)!
این هم پیامهایت که نظر به خواهش خودت آنها را پخش کردم تا دوستان احمقت هم ببینند که چی اندازه ارزش دوستی را می فهمی. راستی بسیار متاسف استم که تا هنوز عکس ات به دستم نرسیده اگرنه فقط بودن عکس ات در وبلاگ کافیست که مردم به تو بخندند. تشویش نکن در جستجوی عکس ات استم و به مجرد این که به دستم رسید آنرا پخش میکنم تا آنهایی که تو را از دور می شناسند و تو را شاید شاخ شمشاد فکر می کنند ببینند که عکس موش بسیار زیباتر از توست و من واقعا به موشهای بی چاره توهین کرده ام. اگر عکسی از خود داری که تصادفی کمی زیبا آمده باشد آنرا به mojeershenasy@yahoo.com روان کن در غیر آن به این معنی خواهد بود که خودت هم به این باور استی که همان عکس موش به جای عکس خودت آبرومندانه تر است. راستی اگر عکس روان کردی یک عکس سرتاقدم باشد و عکس پاسپورت سایز نباشه! (پاسپورت سایز به خاطری نوشتم و تذکره سایز نوشته نکردم چون میدانم که تو  بی تذکره! هستی و با اصطلاحات تذکره آشنایی نداری) باز هم اختیار به دست خودت. گپ دیکر این که اگر این وبلاگ روزی از سوی مدیریت بلاگفا بسته شود، یک در بسته صد در باز. هیچ تشویش نکن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 2:26  توسط  مجیر شناس 

 

ابراز تسلیت

اخیراً جایزهء صلح از طرف مجتمع جامعهء مدنی افغانستان به صادق عصیان اعطا شد که با عث ناراحتی وهاب مجیر گردید چون مجیر نیز کتاب خود را کاندید این جایزه نموده بود. به این ارتباط یکی از خواننده گان وبلاگ شعری را فرستاده اند که ضمن ابراز تسلیت به مجیر آنرا تقدیمش میکنیم:

 

جایزهء صلح را صادق عصیان گرفت

باز وهاب مجیر دست به دندان گرفت

تا که به گوشش رسید این خبر ناپسند

زور چو دادش ورا شاش فراوان گرفت!

 

 نوت: ازمجیر شناسانی که هجویات جالبی به ما فرستاده اند تشکر میکنیم و هجویات شان را به زودی در این وبلاگ خواهید خواند. با ما باشید!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 4:37  توسط  مجیر شناس  | 

 

                          فراخوان

دوستان عزیز!

  اگر هجو و طنزی در بارهء مجیر این بلندقامت ترین شادولهء قرن -از خود یا از دیگران- آماده داشته باشید، با همکاری تان این وبلاگ را رنگین تر سازید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 11:19  توسط  مجیر شناس  | 

 

مادر بیچاره در امید یک شهزاده بود

از کوسش آخر ز بخت بد مجیر آمد برون

 

                   ***

 

سروده ای خطاب به وهاب مجیر از طرف پدرش:

 

مجیر من پسر شوخ و نازدانهء من

هزار حیف نگشتی چراغ خانهء من

 

خدا جزای کدامین گناه من را داد؟

که بار شرم ترا ماند روی شانهء من

 

به حیرتم که چرا نیستی چو انسانها

مگر به جای غلط رفته بود فانهء من

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 2:42  توسط  مجیر شناس  |